تبلیغات
me and you - هیلدا
به me and you خوش آمدید ...
هیلدا

هیلدا

من می تونم یه شعر بگم،از دل شب تا لب رود

از چشای شاهزاده ها،وقتی که هیچ عشقی نبود

کافیه که دلم بخواد،واژه ها تو دست منن

حیف که نمی شه با تو باز،دوباره زندگی کنم

نمی تونم تا روز مرگ،هرچی که تو بگی کنم

حیف که نشد فقط یه بار،تکیه به شونه هات کنم

فقط یه بار از ته دل،بشینم و نگات کنم

از تو حیاط چشم تو،سهم من آب پاشی نبود

هیچی برام قشنگتر از،اینکه پیشم باشی نبود

حیف که خوشی گاهی میاد،به ما دو تا سرمیزنه

وقتی میره دوباره غم،مهمون چشمای منه

به تو نمی شه دل سپرد،تو که فقط یه خواهشی

نمی دونم که تو چرا،می خوای ازم جدا بشی

از تو چشات می فهمیدم،دلت شکسته دلخوری

به جای عشق و عاشقی،حالا پراز تنفری

با التماس مخملیت،یه حس ناب شکفته شد

چه شعرهایی به خاطرت،چه لحظه هایی گفته شد

درسته که تو رفتی و سری به من نمیزنی

ولی بذار خیال کنم که تو همیشه بامنی

 






این مطلب توسط arezoo-zahra derakhshandeh  روز دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 در ساعت 10:20 ب.ظ نوشته شد | نظرات()