تبلیغات
me and you - یه حرفایی واسه عشقم
به me and you خوش آمدید ...
یه حرفایی واسه عشقم

سلام عشقم،خوبی؟ببخش گلم ولی من امروزم اومدم که باز مزاحمت بشم،اجازه هست؟اومدم باهات حرف بزنم،کاش صدامو می شنیدی،کاش فریاد های قلبمو می شنیدی،اونوقت متوجه می شدی که چقدر بی قرارم،قلبم آروم نداره،عشقم من تو رو احساس می کنم،هر شب توی رویاهای شبانه ام،تو هستی،می دونم که هستی،من می خوام عاشق تو بمونم،واسه اینه که همیشه بهت فک میکنم،همیشه خاطراتمونو،نگاه های عاشقانه ی تورو،خنده های ملیح تورو،عطر نفس هاتو،طعم بوسه هاتو،همیشه مرور میکنم،من زندگیمو با تو دوس دارم،واسه اینه که میگم زندگیه منی،شبا وقتی به ماه نگاه میکنم گریه ام میگیره،می دونی چرا؟یادته گفتی:عزیزم بیا وقتی هرکدوممون پیش هم نیستیم به یاد هم به ماه نگاه کنیم،اینطوری کمتر دلتنگ هم می شیم، یادته؟حالا من هر شب به یاد تو به ماه نگاه میکنم ولی هر شب بیشتر از شب قبل دلتنگت میشم،گاهی اونقدر گریه می کنم که اشکام تموم میشه،تحملم کمه،چیکار کنم؟چقدر دیگه باید دوریتو تحمل کنم؟به خدا تا هروقت تو بگی من منتظرت میمونم،شاید باور حرفام واست سخت باشه،اما من باور دارم که بر میگردی،فقط خواهش می کنم زودتر بیا،عشقم مگه این تو نبودی که از من قول گرفتی که تا آخر عمر تنهات نزارم؟خب منم تنهات نذاشتم،همیشه گفتم بازم میگم تا وقتی خون توی رگ هام جریان داره من منتظرت میمونم،عشقم برگرد،به خدا خسته شدم از طعنه و کنایه های دیگران،همیشه میگفتی: سعی کن به طعنه و کنایه های دیگران بی توجه باشی،اما عشقم این فرق میکنه،اونا از تو بد میگن،چشم ندارن ببینن که ما با هم باشیم واسه همینه که مارو از هم جدا کردن،میدونم تو هم سختت بود که از هم جدا شیم ولی نمیدونم چی شد که یه دفعه گذاشتی رفتی،ازت دلخور شدم هنوزم دلخورم،آخه چرا بهم نگفتی؟اگه ازم خسته شده بودی پس چرا تا روز آخر دیدارمون هیچی نگفتی؟چرا اون روز گفتی تنهام نذار ولی خودت تنهام گذاشتی؟اون روز چی شده بود؟چرا چشمای قشنگت خیس بود؟عشقم چیو از من پنهان میکردی؟تو می دونستی این دیدار آخرمونه؟واسه همین غصه داشتی؟تو که هیچوقت دیر نمیرسیدی سر قرار،پس چرا اون روز دیر اومدی اونم با چشمای خیس؟اون روز بارون میومد ولی من فهمیدم تو گریه کردی،اون روز چی شد؟فقط نگام میکردی،می ترسیدی حرف بزنی،می ترسیدی نتونی بغضتو نگه داری،ولی من حالتو می فهمیدم،فهمیدم غصه داری،ازت دلیلشو پرسیدم ولی تو انکار کردی،چرا بهم دروغ میگفتی؟می ترسیدی ناراحت بشم؟ خب به درک،حداقل امروز اینجوری نبودم،کاش دلیلشو بهم می گفتی و منواز بلا تکلیفی در می آوردی،ببخش عشقم تند رفتم،منو ببخش،دلواپستم،کجایی؟کجایی؟کجایی؟آه ه ه ... اشکام بهم اجازه نوشتن نمیدن،تنهام،خیلی تنهام،برگرد،نذار این تنهایی بیشتر از این ادامه پیدا کنه،همه زندگی من برام دعا کن،تو پاکی،به زلالی آب،هیچکس مث تو نیست،هیچکس،من به تو وسعادت تو ایمان دارم،میدونم برمیگردی،اما کی؟ نمیدونم،عشقم من به عشق تو زنده ام،وقتی تو باشی خوب خوبم عزیزم.پس بیا.دعام کن.ببخش عشقم اگه سرتو درد آوردم،به خدا می سپارمت(خدایا عشقم رو به تو سپردم،خودت مواظبش باش)التماس دعا.دوستتون دارم.بای....






این مطلب توسط arezoo-zahra derakhshandeh  روز دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 در ساعت 10:12 ب.ظ نوشته شد | نظرات()